تبلیغات
کوروش بزرگ
کوروش بزرگ



بن خانه -كعبه زرتشت


در محوطه نقش رستم، روبروی كوه بنای سنگی چهار گوش و پله داریست كه اصطلاحاً «كعبه زرتشت » نام گرفته است. این وجه تسمیه بسیار جدید و غیر علمی است و از صدو پنجاه سال بیشتر عمر ندارد. پیش از آن نام محلی «كرنای خانه»یا «نقاره خانه» بود، و از آغاز سده نوزدهم اروپائیان آن را دیده اند و بخاطر اینكه درونش از دود سیاه شده بود، آنرا بنای ویژه پرستش آتش شمره اند،

و چون زرتشتیان را به اشتباه آتش پرست می خواندند بنا را هم بدانان نسبت داده (آتشگاه زرتشتیان) دانستند. ایرانیان كه تازه به شناخت و آثار تاریخی خود آغاز كرده بودند این تعبیر فرهنگی را هم از اروپائیان پذیرفتند.

 

و از سوی دیگر چون شكل بنا مكعبی بود (در آن موقع هنوز پای بنا حفاری نشده بود و بلندیش بسیار كمتر بود) و سنگهای سیاهی كه در زمینه سفید دیوارهای آن نشانده شده، یادآور «سنگ سیاه»كعبه مسلمانان بود. آن را «كعبه زرتشت» خواندند. اكنون دانسته شد كه در دوره ساسانی؛ نام بنا ظاهراً بن خانك(خانه اصلی –خانه بنیادی بوده است و این اصطلاح در سنگ نبشته كرتیر (موبدان موبد ایران در حدود 280 میلادی) منقور بر دیوارهای بنا آمده است، از اسم آن در دوره های پیش پیشتر هیچ آگاهی نداریم. با آنكه می دانیم «كعبه زرتشت» نامی بی منطق و گمراه كننده است بخاطر رواج عامی كه دارد ناچاریم آن را بكار بریم، ولی برای اینكه قدم اول در رد آنرا برداشته باشیم همه جا نام بن خانه را آورده و در دو كمان كعبه زرتشت را اضافه می كنیم.

در محوطه نقش رستم، روبروی كوه بنای سنگی چهار گوش و پله داریست كه اصطلاحاً «كعبه زرتشت » نام گرفته است. این وجه تسمیه بسیار جدید و غیر علمی است و از صدو پنجاه سال بیشتر عمر ندارد. پیش از آن نام محلی «كرنای خانه»یا «نقاره خانه» بود، و از آغاز سده نوزدهم اروپائیان آن را دیده اند و بخاطر اینكه درونش از دود سیاه شده بود، آنرا بنای ویژه پرستش آتش شمره اند،

و چون زرتشتیان را به اشتباه آتش پرست می خواندند بنا را هم بدانان نسبت داده (آتشگاه زرتشتیان) دانستند. ایرانیان كه تازه به شناخت و آثار تاریخی خود آغاز كرده بودند این تعبیر فرهنگی را هم از اروپائیان پذیرفتند.

 

و از سوی دیگر چون شكل بنا مكعبی بود (در آن موقع هنوز پای بنا حفاری نشده بود و بلندیش بسیار كمتر بود) و سنگهای سیاهی كه در زمینه سفید دیوارهای آن نشانده شده، یادآور «سنگ سیاه»كعبه مسلمانان بود. آن را «كعبه زرتشت» خواندند. اكنون دانسته شد كه در دوره ساسانی؛ نام بنا ظاهراً بن خانك(خانه اصلی –خانه بنیادی بوده است و این اصطلاح در سنگ نبشته كرتیر (موبدان موبد ایران در حدود 280 میلادی) منقور بر دیوارهای بنا آمده است، از اسم آن در دوره های پیش پیشتر هیچ آگاهی نداریم. با آنكه می دانیم «كعبه زرتشت» نامی بی منطق و گمراه كننده است بخاطر رواج عامی كه دارد ناچاریم آن را بكار بریم، ولی برای اینكه قدم اول در رد آنرا برداشته باشیم همه جا نام بن خانه را آورده و در دو كمان كعبه زرتشت را اضافه می كنیم.

ب- توصیف

برج «بن خانه (كعبه زرتشت») از سنگ آهك سفید مرمر نمای ساخته شده كه در دیوارهای آن طاقچه‌های مصرسی از سنگ سیاه نشان د اده اند. سنگ آهك خاكستری را از همان نزدیكی، احتمالاً از كنار «آتشدانهای ساسانی» آوردده اند، و امروزه بر اثر باد و باران و آفتاب، در برخی جاها كهنه شده رنگ خاكستری و یا قهوه‌ای باز یافته است.قطعات سنگها را برزگ و بیشتر مستطیلی تراشیده اند و بدون ملاط بر هم نهاده اند و در برخی از جایها –مثلاً در بام –سنگها را با بستهای دم چلچله ای بهم دوخته اند. اندازه سنگها از 48*10/2*90/2 متر تا 56*08/10*10/1 متر فرق می كنند اما در دیوار غربی تخته سنگی كار گذارده اند كه 404 متر بزرگی دارد. چهار پارچه سنگی مستطیلی بزرگ با محور شرقی –غربی سقف را می پوشاند؛ هر كدام از ا ین‌ها 30/7 متر طول دارند و با بستهای دم چلچله ای بهم پیوسته اند. در بر هم نهادن سنگهای بنا شیوه «قاب نما كردن» بكار برده اند یعنی حاشیه های دو سطحی را كه می خواسته اند روی هم بگذارند همواره ساخته اند و میانشان را زبره تراش باقی گذارده اند تا خوب رویهم جفت شوند اما رویه همه سنگها را بدقت تراشیده و پاك كرده اند. در رده بندی سنگها نظم دقیقی مراعات نشده، و در پاره‌ای از جایها 20 رده و در برخی از قسمتهای دیگر 22 رده سنگ بر روی هم نهاده اند تا به سقف رسیده اند. به همین ترتیب است كه سنگهای این بنا را باید «گونه گون» توصیف كرد نه «منظم و یكنواخت» هر جا كه در سنگ اصلی خطا و عیبی بوده آن قسمت را برداشته اند و با وصله ظریف پر كرده اند، كه برخی از آنها هنوز سرجا مانده اند. برای اینكه یكنواختی و یك رنگی بنا زیاد مشخص نشود، دو تنوع معماری در آن داده اند. دوم اینكه در قسمت بالا و میانی دیوارها، گودیهای مستطیلی كوچكی كنده اند كه ظرافت خاصی به چهره بنا می دهند. سنگهای سیاه را احتمالاً از «كوه مهر» تخت جمشید (= كوه رحمت)آورده اند، و در سه ردیف بترتیب زیر در دیوارها قرا داده اند:

در بالا زیر سقف، در جبهه شمالی یك طاقچه كوچك مستطیلی، و دو طاقچه مثل آن در هر یك از جبهه های دیگر؛

در سه متری زیر سقف، دو طاقچه بزرگ مربعی در سه جبهه و یك طاقچه كوچك مسطیلی در جبهه شمالی؛

در 6 متری زیر سقف، دو طاقچه مستطیلی متوسط در سه جبهه و یك در بزرگ مستطیلی در جبهه شمالی.

یك پلكان سی پله ای ( هر پله بدرازای 2 تا 12/2 متر؛ پهنای حدود 26 سانتی متر و ارتفاع 26 سانتی متر)در سینه دیوار شمالی تعبیه كرده اند كه به آستانه درگاه ورودی می رسد بدین ترتیب، بخوبی مشخص است كه می خواسته اند به بنا صورت یك برج سه طبقه را بدهند كه هر طبقه هفت در و دریچه داشته باشد، اما فقط یك در را حقیقی درست كرده اند و بقیه را بصورت «پنجره‌های كور» بی منفذ نگه داشته اند.

زیر بنا یك سكوی سه پله ایست.پله نخستین 27 سانتی متر بالاتر از كف اصلی زمین می‌رسد و ارتفاع خود برج كه از پله سومی آغاز می شود، 77/12 متر می باشد ولی با احتساب پله‌های سه گانه سكو، این ارتفاع به 12/14 متر می رسد. قاعده خود برخ به شكل مربعی است كه هر ضعلش 30/7 متر درازی دارد. سقف بنا رو به درون صاف و هموار می‌رسد اما از بیرون شیب دو جانبی مختصری دارد كه از خانه میانه بام شروع می شود.

هر سمت بنا رخ بامی نشان می دهد كه هفده سر تیر بصورت دندانه دندانه از آن بیرون زده است. در گاه ورودی اصلا 75/1 متر بلندی و 87 سانتی متر پهنا داشته است و بالای آن سر دری با لبه برجسته نیم كروی و دوجانب انحنادار گذارنده بوده اند و روی این، تاجی با دو گوشه بالا آمده، كه بدان شكل تشتی كم ژرفا را می داد. در دو لنگه ‌ای و بسیار سنگین بوده است و جای پاشنه‌های پائینی و بالایی هر لنگه در سنگ كنده شده و بخوبی معلوم است.برخی پنداشته اند كه جنس دراز چوب بوده است اما یك قطعه از در سنگی بنای معروف به «زندان سلیمان» در پاسارگاد،كه درست «بن‌خانه (كعبه زرتشت)» می بوده است- پیدا شده، و معلوم می دارد كه در این یكی هم از سنگ بوده است. این در منفرد به ا طاقی هدایت می كرده كه چهار گوش است (74/3*72/3 متر)و بلندیش به 5/5 متر می رسد و قطر دیوارهایش بین 54/1 و 62/1 متر می باشد.

در اینكه «بن‌خانه (كعبه زرتشت)» از دوره هخامنشی است هیچ تردیدی نمی توان كرد، وهمه قرائن گواهی می دهد كه در آغاز عهد هخامنشی ساخته شده است: بكار بردن سنگهای سیاه در زمینه سفید، از مشخصات معماری پاسارگاد پایتخت كورش بزرگ است. بستهای دم چلچه‌ای بیشتر به دوره داریوش و خشیارشا تعلق دارند، و شیوه «قاب نما كردن» سنگها از اوایل دوره تخت جمشیدی شناخته اند. در و درگاه ورودی بنا همانند در و درگاه ورودی آرامگاه هخامنشی می باشد كه بهترینشان را در آرامگاه درایوش داریم. (بنگرید به صفحه همین كتاب). طرز چیدن سنگها –بدون نظم و بدون ملاط‌–نیز نخستین قسمتهای سكوی تخت‌جمشید را كه در زمان داریوش ساخته شده، بیاد می‌آورد بویژه سنگ بزرگی كه در دیوار جنوبی تخت جمشید كار گذاشته‌اند و بر روی آن چهار كتیبه از داریوش بزرگ منقور است، تقریباً درست به اندازه سنگهائی است كه بر سقف «بن خانه (كعبه زرشت)»می شناسیم كه در پاسارگاد است و به «زندان سلیمان» مشهور می باشد. اكنون از این بنای اخیر فقط دیوار غربی و قسمتی از دیوارهای سه جانب دیگر باقی مانده. «زندان سلیمان» را هم از آغاز دوره هخامنشی میدانند و معمولا معتقدند كه «بن‌خانه (كعبه زرتشت)در شهر پارسه توسط داریوش ساخته شد تا جانشین «زندان سلیمان» در پاسارگاد كه كورش ساخته بود،شود

د- مورد استعمال

اشمیت لب مطلب را درمورد اهمیت «بن خانه (كعبه زرتشت)» با این سخن ادا كرده است:

«برج واقع در نقش رستم، حتی در وضع نابسامان و پریشان كنونیش، یك بنای شكوهمند عظیم است، ظاهر پر جلال و صلابت معماریش، كه حتی از كاخهای هخامنشی هم سراست، آن را بعنوان یك بنائی مشخص می‌كند كه توسط پادشاهی ساخته شده باشد. كوشش فوق‌العاده ای كه برای آوردن این شاهكار معماری لازم بوده انجام شود،تنها برای ساختن یك اطاقك تاریك و منفردی بكار رفته است كه بر شالوده ای پر وگران و سنگی بالا آورده اند. ازاین گذشته، این واقعیت كه مدخل یكتا اطاق این بنا را با دری سنگین و دولنگه می بستند یا می توانستند بست، مبین آن است كه محتویان آن را می‌بایست از دستبرد و آلودگی نگهدار باشند».

با این مقدمه فهمیدن اینكه چرا مورد استعمال این بنا مورد بحث بوده، آسان است.

یك- آتشگاه

ظاهرا انگلبرت كمپفر نخستین كسی است كه سی صد سال گذشته این بنا را «آتشگاه» خوانده است و پس از وی جیمس موریه و رابرت كرپرتر در اوائل سده نوزدهم این عقیده را تقویت كرده اند. چنان می نماید كه اینها پس از رفتن بدرون اطاقك بنا، دیده اند كه قسمتهایی از ان بویژه گوشه جنوب غربی، از دود سیاه شده است، و پنداشتند كه در آنجا آتش مقدس روشن بوده، در حالیكه همه می دانند كه این بنا بارها مأمن چوپانان و راهگذاران شده است و در نتیجه آتش آنان سیاه گشته. بعدها یوستی، جكسن، گیرشمن، و اردمان و این اواخر اشمیت و شیپمان فرضیه «آتشگاه بودن» «بن خانه كعبه زرتشت)» را توقیت كرده اند و استدلالاتی پیش كشیده اند كه اهمشان چنین اند.

1-داریوش بزرگ در كتیبه بیستون(ستون یكم، سطر63،63) می فرماید: «آیه‌دنه هایی را كه گئوماته مغ خراب كرده بود، من باز مانند پیش آباد كردم» و چون آیه دنه معنی پرستشگاه می دهد و در متن بابلی همان كتیبه بجای آن «خانه خدایان» نوشته اند، پس در زمان كورش و كمبوجیه «معابدی»بوده است كه گئوماته مغ ویران كرده و داریوش مثل همان را باز ساخته است، و چون «زندان سلیمان» در پاسارگاد متعلق بدوره اول هخامنشی است ویران شده و درست مثل آن را در عهد داریوش در نقش رستم هم ساخته اند، پس باید نتیجه گرفت كه آن هر دو بنا «معبد» و یا آیه دنه مذكور در كتیبه بیستون می باشد، و از آنجا كه «معبد» در ایران زمان داریوش، جز برای آتش مقدس، برای چیزی دیگر نمی توانست باشد، پس اینها همه آتشگاه بوده‌اند.< ;/span>

2- «بن‌خانه (كعبه زرتشت)» پس از بر افتادن هخامنشیان بخوبی حفظ می شده است وگرداگرد آن را پاك نگه داشته اند بطوریكه خاك و سنگ كناره آنرا پر نكرده بود و در آغاز دوره ساسانی،شاپور یكم بر روی آن مهمترین سند تاریخ ساسانی را نقر كرد و كرتیر (موبدان موبد ایران) هم بر آن سندی مذهبی از خود بیادگار گذارد. اینها نشان می دهد كه این بنا از نظر دینی برای مزدا پرستان ایران اهمیت داشته است. از سوی دیگر، روی سكه‌های برخی از پادشاهان فارس –كه نیاكان ساسانیان بودند و ادعای جانشینی هخامنشی را داشتند و لقبشان «نگهبانان آتش»بود –بنائری را نقش كرده اند كه یقیناً آتشگاه بوده، و آتش شاهی را بر فراز آن یا در درون آن نگهداری می‌كرده اند و چون این بنا سكویی دو پله دارد، و دو در آن شبیه و همانند «بن‌خانه (كعبه زرتشت)» است و چون آتشگاه شاهی پادشاه پارس بوده، و اینان در استخر مركز داشته‌اند، پس همان «بن‌خانه (كعبه زرتشت)» است كه بر سكه‌هایشان نموده شده، و بر روی سقف همین بنا ست كه سه آتشدان گذارده اند و پادشاه پارس جلو آن ایستاده عبادت می كنند، و آن سویش شهریاری ایرانیان بر افراشته می باشد.

3- هر دو بنای «بن‌خانه (كعبه زرتشت)»و «زندان سلیمان» دارای سی پله بوده اند كه معلوم می دارد، هدف ازساختن اطاقكشان آن بوده كه مرتب بازدید شود، و این وضع با «آتشگاه» بودن آنها مناسبت می افتد، اما اگر اینها آتشگاه نباشد، آنوقت مشكل می‌توان باور كرد بناهایی چنان صلب و محكم و تك اطاقه را برای هدفی دیگر غیر از تدفین شاهان در آنها ساخته بوده باشند، و چون وجود پلكان برای آرامگاه‌ها –كه مخصوصاً می خواستند دور از دسترس مردم باشد –مناسبتی ندارد، نمی توان آنها را آرامگاه دانست و ناچار باید به «آتشگاه» تعبیرشان كرد.

اما این استدلالات پذیرفتنی نیستند، بدلیل زیر:

  • هرودتوس (كتاب یكم، بند 131) و دیگر می گویند كه ایرانیان «معبد»نداشتند و ایزدانشان را در هوای آزاد پرستش می كردند. از این گذشته سخن داریوش نیز بهیچ روی وجود معبد و آتشگاه را ثابت نمی كند.

آیته دنه تنها به معنای «جای پرستش» است و این جای پرستش لزومی ندارد كه معبد باشد. هر كس اصطلاح اسلامی «بیت الله» = بیت خدا را كه برای مسجد بكار می رود، به زبانی دیگر ترجمه كند مفهوم اصلی آن گم می‌شود و مسلمانان به داشتن معبد متهم خواهند شد. هر كس در ایران كنونی با این موضوع آشنا است كه در خانه ما یك اطاق تمییزی را معمولا برای عبادت و مواقع مهم محفوظ داشته، بدان نمازخانه می گویند كه اگر ترجمه اش كنند «محل عبادت = معبد معنی خواهد داد و اصالتش از میان خواهد رفت. بهمین ترتیب وقتی ما در زبان فارسی كنونی مجسمه خدائی را «بت» می خوانیم وخانه بتی «بت خانه»، عموما از این نكته غافلیم كه «بت»شكل تحول یفته «بودا»می باشدو «بتخانه» به معنای «خانه بودا».و وقتی می گوئیم «بتخانه زئوس در آتن»، مقصومان این نیست كه بگوئیم «خانه بودائی زئوس در آتن»؛ به همین منوال، وقتیكه می گوئیم مترجم بابلی كتیبه بیستون واژه فارسی باستان آیه دنه را –كه به زبان داریوش تنها «جای پرستش»معنی می داد –به زبان خودش به «خانه خدایان ترجمه می كرد برای این بود كه در تصور او، انجام پرستش بدون رفتن بخانه ای كه پدرانش برای خدایان تجسم یافته خود ساخته بودند میسر نمی شد. پس لازم نیست سخن داریوش را مدرك وجود «خانه خدایان = خانه آتش = آتشگاه»معبد مانند انگاریم،بلكه «اجاق خانه كسی را كندن» «و نماز خانه» كسی را ویران ساختن نشانه كندن دار و ندار و بارو باغ و خانه او می باشد و گئوماته كه بر ضد بزرگان هخامنشی كار می كرد ناچار دار و ندار و خانه و زندگی ایشان را به ویرانی و نابودی می كشاند و اجاق خانوادگیشان را پر می كند.

از سوی دیگر، در پاسارگاد و روی آرامگاه‌ها و مهرها می بینیم كه آتشدانهای حامل آتش شاهی در فضای آزاد نهاده می شدند، و از منابع تاریخی می دانیم كه آتش شاهی را در آتشدانی قابل حمل پیشاپیش پادشاه می بردند، و هیچگاه ندیده و نخوانده ایم كه هخامنشیان نخستین آتش شاهی خود را در اطاقی تاریك و بی روزنه نگه داشته باشند كه بی باز گذاردن درش، آتش را روشن نگه نمی داشتتند و چون بخاطر می آوریم كه پادشاهان همواره در پیش آتشدانی نموئه شده اند كه آتش مقدس را در آن شعله ور است، نمی توانیم بپذیریم –همچنانكه كرزن و هرتسفلد و سامی و بویس متذكر شده اند كه آنهمه هزینه و زحمت برای آن بخرج رفته باشد كه اطاقكی بسازند كه در آن آتش را فروزان نگه نمی توانستند داشت.

  • بنای روی سكه‌های پادشاهان فارس، ارتفاعی بیش از دو متر نداشته (كمی از مرد نیایشگر كنار آن بلند تر است)، و سكویش دوپله بوده و پلكانی در پائین درگاه آن دیده نمی شود و درش نسبت به بنا بسیار بزرگتر از در «بن‌خانه (كعبه زرتشت)» است، و بالایش بی شیب بوده چنانكه می توانستند سه شی آتشدان مانند برفرازش بگذارند ، و فاصله ای میان درگاه آن با سقفش نیست و تاج و سر در ندارد ،و دندانه های نماینده سر تیرهایش 6 عدد بیشتر نیست .این خصایص بكلی با ویژگیهای ((بن خانه (كعبه زرتشت) )) مغایر است ،و آن دو اثر رایكی نمیتوان دانست . بعلاوه ، پادشاهان پارس لقب (( آتش بانان )) نداشته اند ، و این لقب ترجمه كلمه ایست آرامی كه بر سكه های آنان منقور است و آن را هرتسفلد فرته دارخوانده و از فرته (آتش ) و دار(پاینده ) خواند و ((آـش بانان )) ترجمه كرد . اما این قرائت و ترجمه اش نادرست ، و اصل كلمه پ ر ت ر ك ا می باشد كه آندرآس ، ایلرس و دیگران خواندهاند و در كاغذ های حصیری الفانیتن از عهد اردشیر یكم و داریوش دوم هم بهمان صورت پ ر ت ر ك ا آمده و در آنجا معنی ((فرماندار،حاكم )) میدهد .بنا براین این توجیهات ،اصطلاح پ ر ت ر ك ذی ال ه ی ا (=پرتركازی الهیا )كه روی سكه های برخی از پادشاهان فارس مذكور است ((حاكم موید به تایید ایزدان )) معنی می دهد و رابطه ای با آتش ندارد و در نتیجه ، كاری با (( بن خانه (كعبه زرتشت ))) نمی تواند داشت.

3- پلكان برای قبرها و هر بنای دیگر هم لازم است ، و سكوی شش پله ای آرامگاه كورش در این مورد نمونه خوبی است كه اگر چه پله های بلند دارد ، ولی به هر حال با اندكی دشواری میشود ، از آن بالا رفت . قبور بی پله را از زمان داریوش به بعد ساخته اند، و یك قبر دیگر هخامنشی كه احتمالا آرامگاه كورش چوان است . در ناحیه سر مشهد فارس می شناسیم كه در آن از رویه زمین كمتر از یك متر فاصله دارد . برخی آرامگاههای ایرانی –لیسیه ای هم پله دار درست شده اند.

دو- آرامگاه

كسانی كه دلائل هواداران ((آتشگاه)) بودن این دو بنا را نمی پذیرند بیشتر بر آنند كه اینها ((آرامگاه )) بوده اند چون از نظر ریخت ، صلابت معماری و داشتن یك اطاق كوچك با دری بسیار سنگین ، به آرامگاه كورش و برخی از آرامگاههای لیسیه و كاریه شبیه است ، و آریستوبولوس (از همراهان اسكندر ) بهنگام توصیف پاسارگاد ( به نقل آریان و استرابو از وی ) از آرامگاه برج مانند كورش در ان جا سخن میراند ، كه در آرامگاه كورش را معلوم شده بدانیم ، ناچار باید برج دیگر یعنی (زندان سلیمان ) را هم آرامگاه شاه دیگری مثلا كمبوجیه انگاریم ، و چون این یكی همانند ((بن خانه (كعبه زرتشت) )) برج مانند است ، ناچاریم بنای اخیر را هم منتسب به یكی از همعصران كورش و داریوش بدانیم . از اینها گذشته ((بن خانه (كعبه زرتشت) )) در پنجاه قدمی آرامگاه هایی است كه همان قدمت آن را دارا هستند و بعدها هم همه را توسط زنجیری از استحكامات از بقیه قسمتهای نقش رستم جدا میكرده اند و این می رساند كه در اصل همه آنها از یك نوع بوده اند و مورد استعمال مشابهی داشته اند ، بعبارت دیگر ، همه منجمله همین ((بن خانه (كعبه زرتشت) )) مدفن بزرگان هخامنشی بوده اند .

چند دلیل دیگر برای آرامگاه بودن ((بن خانه (كعبه زرتشت) )) و مالا (( زندان سلیمان )) میتوان آورد . یكی وجود واحدهایی سه تایی و هفت تایی است كه در آرامگاههای هخامنشی می یابیم :مثلا اطاقكهای سه قبری آرامگاه ها آنها را با ((سه طبقه )) نمودن ((بن خانه (كعبه زرتشت) )) و سه پله ای بودن سكوی آن ارتباط می دهد . و هفت دریچه هر طبقه هر بنا یادآور ((هفت آزاده پارسی )) روی آرامگاهها و ((هفت طبقه )) بودن آرامگاه كورش می باشد . سوم اینكه اشمیت متوجه شده است كه در دوره اسكندر و یا كمی بعد از وی ، دزدان به طمع دستیابی بر گنج ، نقبی در دیوار حافظ ((بن خانه (كعبه زرتشت) )) زده اند ، و بعدها هم دزدانی دیگر آن را ناقص كرده اند تا آنچه را درونش باشد بدزدند . این كار مناسبت فراوان دارد با شكستن آرامگاهها و دزدی ازآنها كه در زمان اسكندر باب شده بود و اگر كنج و مالی در ((بن خانه (كعبه زرتشت) )) سراغ نمی رفت دزدان به شكستن آن تحریك نمی شدند .

سه- گنج خانه

شاید گنج بنا عده ای را بر آن دارد كه آن را به نوعی (( گنج خانه )) تعبیر كنند . این موضوع در سال 1871 توسط جرج راولینسن مطرح شده است .، وی پس از رد قبر بودن ((بن خانه (كعبه زرتشت) )) و (( زندان سلیمان )) و با توجه به گفته آریانوس (آناباسیس ،كتاب ششم ،بند 29 ،پاره 4 و پس از آن ) در باب گنج كورش در پاسارگاد میگوید شاید این دو بنا ((كنج خانه )) بوده اند و می افزاید :خصوصیات معماری دقیق و محكم و صلب آنها و اندازهشان و سنگین و مستحكم بودن در منفردشان و اینكه رسیدن به اطاقكشان دشوار بوده ، همه با قبول فرضیه ((گنج خانه )) بودن آن به آسانی تعبیر می شود . نظر راولینسن چندان هواداری نیافت ، اما چندی پیش استاد هنینگ هم این فرضیه را با دلائلی تازه عنوان كرد . وی توجه داد كه:

بر روی دیوارهای ((بن خانه (كعبه زرتشت) )) سنگ نبوشته بزرگی از شاپور یكم منقور است كه درآن شرح دلاوریهای خود و پنهاوری شاهنشاهیش را میدهد و از كسانی یاد می كند كه به نیایش و پدرش و خودش خدمت كردند ، و برای عده ای از آنها (( آتش )) مقدس نشانده بودند و اعمال فدیه و نیاز انجام داده . در پایین این كتیبه ، نبشته ایست از كرتیر ، مبدان موبد زمان شاپور و بهرام اول و بهرام دوم ، كه در سطر دوم و سوم آن آمده است .

«و این آشتهای چند گانه و انجام فرایضی که در سنگنوشته ( یعنی سنگگهداری منشورها و اسناد دینی بکار میرفته که در میانشان نه تنها فرمانهای گوناگون –که کریتر آنچهنان به ذکرشان شوق دارد-وجود داشته،بلکه احتمالاً شامل نسخه اصلی اوستا هم میشده است.بجاست یاداو رشویم که "کوه نقش"وازه بن خانه ناچار بر بنائی که سنگنوشته را بر ان کنده اند، یعنی بنای منشور به "کعبه زرتشت" اطلاق شده است. می توان گمان برد که "بن خانه" برای نگهداری منشورها و اسناد دینی به کار میرفته که در میانشان نه تنها فرمانهای گوناگون –که کریتر آنچنان به ذکرشان شوق دارد-وجود داشته،بلکه احتمالا شامل نسخه اصلی اوستا هم میشده است.بجاست که یادآور شویم که "کوه نقش رستم"در پارینه "کوه نبشث"یعنی کوه نبشته ها(ی مقدس)نام داشت زیرا در /انجا اوستا را نگه می داشتند(فارس نامهء ابن بلخی،ص 49 و بعد) و ممکن است اصطلاح پهلوی "دژ نپشت"(دژ نبشته ها(ی مقدس)) در مورد همین "کعبه زرتشت" بکار میرفته است.جمله بالا چنانکه باید در کتیبه دیگر کریتر در نقش رستم که روبروی "کعبه"است،مذکور افتاده( سطر 6 و7)،ولی همانگونه که انتظار باید داشت ، در کتیبه مشابهء وی بر صخرهء دور دست سر مشهد نیامده است"

در اینکه "بن خانه(کعبه زرتشت)"در زمان ساسانیان اهمیت دولتی و ملی و دینی بسیار داشته است، جای انکار نیست چون وجود سنگ نبشته های منقور بر آن را جز با قبول این اصل تعبیر نمی توان کرد.حتی بسیار محتمل می نماید که مقصود ا ر"دژ پشث "(در فارس نامه دز نفشت) واقعاً همین بنا بوده استزیرا اشمیت ثابت کرده که گرد محوطه مقدس نقش رستم باروئی از کنار آرامگاه خشایارشاه تا گوشه خارجی نقش اردشیر یکمکشیده بودند که از قرائن معماریش آ ن را باید دژی ساسانی دانستکه " بن خانه(کعبه زرتشت)" را هم محفوظ میداشته است.از این گذشته اشمیت متوجه شده که در تمام دوره سلوکی و اشکانی و ساسانی ، کنار " بن خانه(کعبه زرتشت)"را تمیز و بی آلایش نگه می داشته اند و ناچار چیز بسیار گرانبهایی دران بوده است ه آن را بدانسان "دست نخوردنی"می شمرده اند، و چه چیزی ارجمندتر تر از اوستا؟معهذا می توان پذیرفت که ساسانیان نام و مورد استعمال اصلی این نبا را فاراموش کرده بودند و فقط چون انرا به پادشاهان ایرانی پیشین –که ادعای جانشینی شان را داشتند- نسبت می داندبعنوان گهواره نیاکان و خانه بنیادی پدران خویش نگاهش داشته،مقدسش می شمردند همچنانکه پارسه تخت جشید را هم محترم می شمردند و در انجا بابک و اردشیر و برادرش شاهپور را بر دیوار حرم خشایارشاه مصور کردهان ولی حتی اسم تچر را که بر دیوار ان کاخمنقور است نمی دانستند (این کلمه هنوز به صورت تزر و طرز در فارسی مانده است) و نام " پارسه (تخت جمشید)" را هم فراموش کرده بودند و وقتی که در زمان شاهپور دوم، شاهزاده ای ساسانی به تچر امد، در آنجا بزمی بنهاد و کتیبه ای فرمود بر دیوار آن بکنند و حتی برای روان سازندگان آن دعا کرد، ولی تخت جمشید را "صد ستون" خواند نه بنام اصیلش ، که آن را نمی دانست. " بن خانه(کعبه زرتشت)"ممکن است به واقع" دژ نپشت" ساسانی باشد،اما قدمت این مورد استعمال را بآسانی نمی توان بالاتر از عهد ساسانی برد،چه ظاهراً اوستای مدون در آن زمان وجود نداشت و سرودهای مقدس را با کمال دقت سینه به سینه نقل میکردند و اگر در دوره اشکانی این سرودها را جمع آورده باشند، چون اشکانیان در فارس نفوذ چندانی نداشتند، مطمئناً مجموعه مدون مقدس را در دل استخر پارس نمی نهادند.

پس اگر اسناد دینی در این بنا گذارده بوده باشند، کار نخستین ساسانیان بوده است.

با این قرائن چاره ای نیست جز اینکه " بن خانه(کعبه زرتشت)"را یک آرامگاه هخامشی بدانیم که در دوره ساسانی از آن بعنوان مکانی همانند"گنج خانهء اسناد دینی"استفاده کرده اند.اما چون آرامگاه داریوش و کورش معلوم است، باید دنبال کسی بگردیم که در زمان آن دو نفر زیسته باشند(چون تاریخ"بن خانه(کعبه زرتشت)"به عهده داریوش می افتد)،و به اندازه ای هم مهم بوده باشد که چنین بنای باشکوهی برای وی ساخته باشند.

از سخن آریستو بولوس (به نقل آریان از وی)در مورد آرامگاه برج مانند کورش در پاسارگاد،احتمال می توان داد که برج معروف به "زندان سلیمان"آرامگاه کمبوجیه ،گشاینده مصر، می بوده است. از سوی دیگر قراینی داریم که می رساند پدر و مادر داریوش بهمراه وی در دل کوه مدفونند، پس تنها یک نفر از هخامنشیان برازنده چنین آرامگاهی می ماند ، و آن شاهزاده بردیا پسر کوچک کورش استکه کمبوجیه پنهانی او را کشت و گئوماتهء مغ به نام وی تاج و تخت هخامنشی را ربود، اما داریوش، بعنوان "کین آور" بردیا گئوماته و یارانش را برانداخت و پادشاهی را به دودمان هخامنشی بازگرداند.

نباید فاموش کنیم که یک خواهر بردیه به نام هئوتسا( در یونانی آتسا)شاهبانوی داریوش و مار خشایارشا بود، و یک خواهر دیگرشارتیستونه زن سوگلی داریوش بشمار میرفت، و تنها فرزند بردیه،شاهدخت پارمیس، همسر داریوش بود و فرزندی بنام آریه برده داشت که از سپهداران خشایارشا بود-درست است که بردیه پنهانی کشته شده بود،اما می توانستند به یادش آرامگاهی بسازند(یونانیان هم به یاد قهرمانانی که در جایهای دور مرده بودند، در زادگاهشان و یا در جاهایی دیگر قبر می ساختند)و یا بازمانده اش را به پارسه آورده در" بن خانه(کعبه زرتشت)"بخاک بسپارند.

بنابراین استنتاج ما این است که" بن خانه(کعبه زرتشت)"آرامگاه بردیه بوده است و به فرمان داریوش بزرگ در حدود 515ق.م. ساخته شده، و بعدها ساسانیان آن را بصورت "گنج خانه اسناد" در آورده اند و در حمله عربها ناقص و شکسته شده است.


1390/06/24 توسط bigkorosh | نظرات ()





جلال الدین خوارزمشاهی
اریو برزن
نقش رجب
نقش رستم
پا سارگاد
تصاویر
تخت جمشید
خلیج فارس
پارسی
ایران وایرانی
زرتشت
درباره کوروش کبیر
زندگی نامه کوروش کبیر

کاساندان یگانه همسر کورش بزرگ
کوروش بزرگ
کوروش دوم (کوروش کبیر)
متن کامل منشور کوروش هخامنشی
موسیقی در دوران هخامنشیان
جامه های پارسیان در دوره هخامنشیان
الهه های ایران باستان...رب النوع
نسک ها
نـــــــــــــــــــــــــــــوروز فرخنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــده باد
کوروش پادشاه محبوب بابل
هخامنشیان کشف قاره امریکا
ثبت عید نوروز
شب چله
دریافت سالنامه 1390
اندرز روباه
چکیده‌ای در باره گاهشماری جلالی
رویدادنامه نبونید و کورش بزرگ
ویژگی‌های عمومی جشن‌های ایرانی
تخت جمشید ترک خورد
دریافت کتاب تاریخ ده هزار ساله ایران برای موبایل
پاسداری از زبان پارسی
یادی از بزرگان تاریخ ایران زمین، کوروش بزرگ
دامنه جدید
7آبان
7 ابان روز جهانی کوروش
پند های کمبوجیه به کوروش
یک سخن بسیار زیبا از کوروش بزرگ
کورش بزرگ، در تاریخ‌نامه‌های سنتی رومانیایی
دریافت فرهنگ کوچک واژه های بیگانه بامعادل فارسی
ارتش هخامنشی

شهریور 1394
خرداد 1394
بهمن 1393
تیر 1393
فروردین 1391
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390

bigkorosh
Eli_22

پرشین نسک ...رمانهای بروز ایرانی و خارجی...داستان و کتاب
سرباز پارسی
تاریخ ایران

وبلاگ علمی
تاریخچه جهان
دانستنیهای جالب تاریخی
Bnd3d
كوروش كبیر
خنده بازار
پـ نـ پـ
ایرانشهر
ضد مدرسه
فرزند شمشیر
سرزمینم ایران
.:: بلاگسرا ::.
کلاغ نیوز
دورهمــــــــــــــــــــــــــــــی
وروجک سمپادی

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

Form Object